بغل نمیکنیم و خوبیم
بغل نمیشویم و زنده مانده ایم
زنده مانده ایم بدون بوسه ،بدون آغوش ،بدون عشق....
زنده مانده ایم پشت میله های سرد یک حصار نامرئی
حصاری به منزله ی یک طاعون ،
طائونی که مانند یک پیچک زرد گلوی دنیا رو فشرده و دست برنمیدارد
کمتر میخندیم،کمتر ذوق میکنیم
کمتر خیال میبافیمو بیشتر منطقی شده ایم
کافه ها ترسناک شده اند ،خیابانها کوچه ها ،
رابطه و آدمها ،ترسناک شده اند
پنهان شده ایم پشت نقاب ماسک ها و عینک ها
وهیچکس نمیفهمد که غمگینیم یا شاد
هیچکس نمیفهمد که بغض داریم یا شوق
هیچکس نمیفهمد که حالمان خوب نیست
برچسب:
نویسنده: باربد نیکنام